I 6 @

بخند تا جونت در بیاد

*يروز مرغ مير تخم مرغ بخره بهش ميگن زشته شما تخم مرغ بخري ميگه شوهرم گفته به خاطر 50 تومن اندامتو بهم نزن.

*يه روز فارسها تصميم مي گيرن كه تركها رو مسخره نكن در عوض اونها اونا رو مسخره كنن .
فارس ميره اذربايجان به يه تير چراغ برق مشت ميزده تركه مياد مي گه چرا ميزني ميگه خونه دوستم نمي دونم چرا باز نمي كنه تركه ميگه برقهاشون روشن بزن مياد

*ترکه تو خيابون داشت راه می رفت يه هو يه ماشين بهش ميزنه بلند ميشه ميگه : حالا من هيچی اگه يه آدم بود چی؟؟؟

*سه تا ترك خونشون برق نداشته , تصميم مي گيرند از خيابون برق بدزدند, بعد از مدتي دو دقيقه به دو دقيقه برق خونشون ميره ! اگه گفتي چرا؟ چون برق را از چراغ راهنمائي ميدزدند

*مي دونين قزويني ها كدوم قسمت تهران رو واسه زندگي كردن دوست دارن؟
.چهارراه جهان كودك

*تركه مي خواسته بخوابه يك ليوان خالي ميزاره بالا سرش ، بهش ميگن چرا ليوان خالي ميزاري بالاسرت . مي گه ايلدني شايد شب بيدار شدم تشنم نبود

*به يه تربه يه تركه ميگن اگه تو دريا يه كوسه بهت حمله كرد چي كار ميكني /ميگه ميرم بالاي درخت /ميگن اخه تو درياكه درخت نيست

*به يه بچه تهراني ميگن با مجيد جمله بساز
ميگه من و وحيد با سعيد رفتيم سينما
ميگن پس مجيدش كو؟
ميگه هر چي اسرار كرديم نيومد

*يه رشتيه با خانمش توي خيابون رد مي شه يه موتوري با سرعت مي آيد خانمش روبلند مي كنه وايميسه نگاهش مي كند.
مردم مي گويند . چرا؟ نگاهش مي كني ميگه او را ولش كن شتاب موتور راببين.

*تركه رتبه اول كنكور را مياره بهش مي گن چي كار كردي؟ مي گه روزي 25 ساعت درس مي خوندم مي گن مگه ميشه ميگه بله صبح يك ساعت زود تر بيدار مي شدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/27ساعت 2:4  توسط ATISH  |